غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

149

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

گويند معاويه نخستين كسى بود كه نشسته خطبه مىخواند ، زيرا فربه بود و شكمى بزرگ داشت . و نيز نخستين كسى است كه خطبه را پيش از نماز ادا كرد تا مردم از گرد منبرش پراكنده نشوند و سخنش ناگفته نماند . سپس به زور شمشير براى پسرش يزيد از مردم مكه و مدينه بيعت گرفت . نيز مردم شام با او بيعت كردند . معاويه در ماه رجب سال 60 در سن هشتاد سالگى در دمشق بمرد . مردم شام با يزيد بن معاويه به خلافت بيعت كردند . يزيد پسر معاويه چون معاويه مرد وليد بن عتبة بن ابى سفيان كه والى مدينه بود حسين بن على [ ع ] و عبد الله بن زبير را در دل شب فراخواند و خبر مرگ معاويه را به آنان داد و خواست با پسرش يزيد بيعت كنند . آن دو گفتند : كسانى چون ما در نهان بيعت نمىكنند ، بگذار تا روز ديگر . و بازگشتند . و هر دو در تاريكى شب به مكه رفتند و از بيعت با يزيد سر برتافتند . چون مردم كوفه خبر يافتند كه آن دو از بيعت با يزيد امتناع كرده‌اند به حسين نامه نوشتند كه به كوفه رود . حسين مسلم بن عقيل بن ابى طالب را به كوفه فرستاد تا برايش بيعت بستاند . مسلم به كوفه آمد و از شيعيان خلق كثيرى گرد او را گرفتند و با حسين بيعت كردند . چون خبر به عبيد الله بن زياد عامل بصره رسيد عازم كوفه شد . شيعيان به جنگ با او برخاستند عبيد الله به قصر امارت داخل شد و در را به روى خود بست . چون شب فرا رسيد و مردم از گرد مسلم پراكنده شدند ابن زياد گروهى را در نهان بفرستاد تا مسلم را بگرفتند و ميان كنگره‌هاى قصر بردند و گردنش بزدند . چون خبر كشته شدن مسلم به حسين رسيد آهنگ آن كرد كه به مدينه بازگردد . ابن زياد حر بن يزيد التميمى را با هزار سوار به سوى او فرستاد . حر بن يزيد ، با حسين در [ محلى به نام ] زباله ديدار كرد ، و او را گفت : من مأمور به كشتن تو نيستم . مأمورم كه تو را به كوفه برم . اگر به كوفه نمىآيى ، راهى در پيش گير كه نه به كوفه منتهى شود نه به مدينه . تا من ماجرا را به ابن زياد بنويسم . حسين از راه عذيب و قادسيه به جانب چپ راند و حر همواره همراه او بود . تا حسين به غاضريه رسيد و در آنجا فرود آمد .